عکس های توپ




مـرا از خویش مطـروم مسازید مرا با کاروان ناله زین شهر مرانید
که کوی هستی و آرامشم هست به صـحرای جـنـون دیگـر مرانیــدم
دلــی پـــر از شــرار آرزو دارم لبـی دور از لبانش تشـنـهخو دارم
ز دست غم هزاران گفتگو دارم
نشستم گریه کردم
واسه دل خودم
واسه دل تو
واسه غصه ی پاییز
واسه تنهایی میخک توی دفتر شعرم
واسه سر بلندی کاج تو زمستون
واسه پر وانه که سوخت
واسه شمعی که آب شد تا از
قطره هاش یاد بگیرن که :
سوختن یک طرفه هم می تونه باشه

|
اشك ميريزم | ||
|
بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن... اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن... لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد... دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن... سخت دلتنگم از این پس کوچه های زندگی٬می گذارم! غم بماند یادگار از روزگار خویشتن... بی او هم من در کنج اتاق خانه خلوت می کنم... اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن | ||
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
میریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
برگزیده از وبلاگ : یک سبد آواز نو

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

برگزیده از وبلاگ : آشیانه ای برای عشق

کارو
شکست سکوت
طبال بزن ، بزن که نابود شدم
برتار غروب زندگی پود شدم
عمرم همه رفت خفته در کوره ی مرگ
آتش زده استخوان بی دود شدم